-
کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس ...
پنجشنبه 5 آبان 1401 18:29
وقتی حال هیچ کس خوب نیست طبیعتا حال منم خوب نمیتونه باشه . بعضی وقتا هم که خوبم عذاب وجدان میگیرم که الان چرا خوبم یا چرا دارم میخندم یا چرا فلان چیزو دارم میخرم . خلاصه که دورانِ به شدن تخماتیک واری رو داریم میگذرونیم ،همگی ... من یه جسم دارم ولی انگار دو نفر تو وجودم هستن . مدام با هم در حال کشتی گرفتنن.وقتی دارم...
-
این پست فقط غرهای مادرانه ست و ارزش دیگری نداره ..
سهشنبه 3 آبان 1401 17:55
طبق توافقاتی که با همسر داشتیم قرار شده هفته ای دو ساعت قبول زحمت کنه و پسرش رو نگه داره تا من هم بتونم به کارهای شخصیم برسیم . یعنی ماهی هشت ساعت ! حالا این که من چطور در عرض دو ساعت باید به آرایشگاه و دکتر و لباس خریدن و کارای دیگه برسم ،نمیدونم واقعا . چون مطمئنا یک ساعتش فقط تو رفت و آمد میگذره . به بچه دو ساله...
-
چو تخت پاره بر موج ، رها رها رها من ...
یکشنبه 1 آبان 1401 18:23
امروز اول آبانِ صبح انرژیم از سر صبح خیلی بالاست .سبک شدم هر چی اپ بازی آنلاین و چت و این دری وری ها بود رو پاک کردم .حساب هامو پاک کردم .یه سری هارو هم بلاک کردم . خیلی داشتم زیاده روی میکردم و همه وقت و انرژیم رو به ف.ا.ک میدادم. غروب دست گل رو دوس داشتم . قدش بلند بود .چارشونه .موهای کوتاه جوگندمی .با یه عینک بزرگ...
-
انار فصل ندارد هر وقت تو بخندی می شکفد...
شنبه 30 مهر 1401 10:08
نمیدونم چرا عمر خوشی های من انقدر کوتاهِ هر وقت که هپی مپی هستم فرداش یه چیزی میشه دقیقا میخوره وسط برجکم. یا شاید برای همه همینطوره نمیدونم. دلم یه مهمونی میخواد یا ترجیحا عروسی .از اون شیکا .تو باغ و فضای باز .با یه نسیم خنک یه لباس ساتنِ شق و رقِ مشکی ، یه کم بالا زانو با دامن کم پف، یه کفش پاشه بلند مشکی ورنی .که...
-
گفته بودی پاییز غمگینه ولی نه دیگه انقدر....
دوشنبه 25 مهر 1401 12:09
از صبح که پاشدم گلوم درد میکنه بی حالم و بی حس و کرخت چشمامو میبندم ماه و ستاره دور سرم میچرخه. سر درد دارم . حالت تهوع هم هست . گوشام سوت میزنه. خلاصه هر چی بگی دارم الان . نمیدونم کرونا گرفتم یا عوارض دارویی هست که اخیرا استفاده کردم . علائمشون قاطی شده با هم . پرده هارو کشیدم همون یه ذره نور هم نیاد تو. سخت ترین...
-
من میخوووواااااااااام یه دست گل به آب بدم......
سهشنبه 19 مهر 1401 13:48
اینجارو بسته بودم ادم وقتی از همه دلگیر میشه و زورش به هیج جا نمیرسه ،میوفته به جونِ اینجور جاها .وبلاگ و میبنده اینستاشو غیر فعال میکنه .شماره ها رو پاک میکنه ... ولی ادم اگر ننویسه یه جور دیگه اذیت میشه . دوس ندارم قضاوت بشم .از نصیحت خوشم نمیاد .همیشه کله خر بودم و هستم ..شاید هم خودِ خر پسرک رو اوردم خانه بازی....
-
Hello darkness my old friend...
سهشنبه 12 مهر 1401 15:22
روزهارو پشت سر هم فقط تموم میکنم .بی هدف، خسته کننده ،تکراری . حتی یه کار مفید هم انجام نمیدم . تهِ کار مفیدم آشپزی و مرتب کردن منزل و شستن کون پسرکه . اینام که فقط برای انجام وظیفست و لاغیر روتینِ یه زن خانه دار .. صادقانه بخوام بگم هیچ عشقی هم توش نیست. .اعتراف هم میکنم بعدِ سه سال هنوز نمیتونم مامان شدنم رو باور...
-
نامه ای به همسر که هرگز نخواهد خواند..
دوشنبه 11 مهر 1401 01:27
عزیزم، آقا، پدر ِبچم، وقتی میای خونه و با اخم و تَخم کیف غذات رو میگیرم . وقتی چای برات نمیریزم و میگم خودت پاشو بریز. وقتی میبینی بی حوصله ظرف هارو پرت میکنم تو سینک که صدا بدن .. وقتی جوابِ سوالتو نمیدم وقتی میام تو اتاق در رو پشت سرم میبندم .. وقتی موهامو بی حوصله گوجه کردم پشتِ سرم .. یعنی بیشتر از هر وقت دیگه ای...
-
ز جان خوشتر چه باشد،آن تو باشی...
شنبه 9 مهر 1401 10:57
پدر و پسر رو فرستادم بیرون . احتیاج به خلوت دارم نشستم روی تختِ آفتاب افتاده . هوسِ عارف کردم . بگذر ز من ای آشنا رو پلی میکنم. شروع میکنم به لاک زدن روی همون ناخنای کج و کوله و آسیب دیده ناشی از لمینت . حین لاک زدن متوجه موهای انگشتام و دستام میشم. لاکم تموم میشه .دستامو جلوم صاف نگه میدارم و نگاه میکنم . قشنگ که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 مهر 1401 20:18
یه اهنگی از یه خواننده ای که من تا حالا نه اسمشو شنیده بودم نه اهنگاش رو گوش کرده بودم وایرال شده .. باز کردم و گوش دادم برای اتفاقات اخیر خونده بود . بی اختیار اشکام سرازیر شدن . کاش این روزای سخت زودتر تموم بشه ... برنامه ایمو رو نصب کردم . خیلی آشنایی باهاش ندارم ولی یه چیز جالبی که داشت این بود که تمام کسایی که...
-
....
یکشنبه 3 مهر 1401 21:18
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 شهریور 1401 17:26
هوا گرم ارتباط با دنیای بیرون قطع گپ و گفت متنی با دوستان تعطیل حال و روزگار همه غمگین و وحشت کرده کار کاسبی ها تعطیل . . . شاید ما جای دیگری مرده ایم،و اینجا جهنمِ ماست.
-
سی و سه سالگیت مبارک....
سهشنبه 29 شهریور 1401 15:20
به گمونم بچه های سومِ خانواده ،ناخواسته ترین بچه هان. حاصل زرنگیِ یه اسپرمِ بیشرف. این که مدام از همون بچگی بهت بگن تو رو نمیخواستیم ،تو رو از جوب پیدا کردیم ، یا تو بازی های بچگونه همیشه بهت به چشم یه نفر اضافه نگاه کنن. چون زوج رو بهم میزدی ، باید وایمیستادی کنار. یا کلمات بدتر از این تو زشتی ،فلان جات گندست ،سرت...
-
مالِت رو سفت بچسب همسایه رو دزد نکن.
چهارشنبه 23 شهریور 1401 23:20
پنج سال زندگی مشترک. حاصلش یه بچه . تو این چند سال من یاد ندارم یک بار ، حتی یک بار این مرد به حرفِ من ریده باشه . حتی یک بار پیش خودش فکر نکرد که شاید این زنِ بدبخت هم داره درست میگه .به حرفش گوش بدم . هر سری اومدم یه زری بزنم از سر دلسوزی از سر نگرانی ،برگشت گفت تو چیکار داری .دخالت نکن . محترمانه یا نامحترمانه یعنی...
-
بی خیال تمام آنها که کامم را در زندگی تلخ میکنند....
یکشنبه 20 شهریور 1401 00:09
*امروز یه خانمی بهم گفت بد ریختِ بد ذات . این رو با تمامِ وجودش گفت . مملو از حسِ نفرت . انگار من مسئولِ تمام ناکامی هاش بودم . من اجاره نشینش کردم . من بودم تریاکیش کردم . منم که همه چیز رو چهارصد برابر کردم . حالا شاید بد ریخت رو قبول کنم ولی بد ذات اصلا تو کتَم نمیره . از وقتی این حرف رو شنیدم دپرسم . قبلا شنیده...
-
...
سهشنبه 15 شهریور 1401 13:17
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 شهریور 1401 20:49
کتاب راهنمای کامل والدین رو گذاشتم جلوم که بخونم. فقط ورق میزنم و سر تیتر ها رو میخونم. میخوام ادامه مطلب رو بخونم ولی نمیتونم .کلمه ها تو هم فرو میرن .نمیتونم تمرکز کنم چی دارم میخونم اصن چشمام سنگین میشه سرمم سنگینه شاید چون نزدیک دوران قرمزم هست . به اون روزایی فکر میکنم که خوره کتاب بودم. چقدر کتاب میخوندم. به همه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 شهریور 1401 21:27
-
خواب زدگی ...
شنبه 5 شهریور 1401 05:07
-
تنها نام نیک است که باقی می ماند....
پنجشنبه 27 مرداد 1401 11:11
به تاریخ ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ شریف ترین و انسان ترین استادم رو از دست دادم .. تو سکوت و تنهایی ،گوشه خونه قدیمی و اجاره ای ش از دنیا رفته بود .. در انزوای کامل ... با پای قطع شده ناشی از دیابت و رنج سختی دیالیز خدا این مرگ رو برای هیچ کس نخواد ... روحش شاد و یادش گرامی..
-
پنجمین سالگرد ازدواج
یکشنبه 23 مرداد 1401 23:37
بچه کوچیکِ سرما خورده رو به دندون گرفتم رفتم کادو براش خریدم . در به در دنبال مینی کیک که تو عکس قشنگ بیوفته . خداروشکر که شمع نخریدم خودم رو مسخره کنم . اومدم خونه کادوش رو روبان زدم بزک دوزک کردم براش . رفتم حموم سشوار کشیدم پیرهن پوشیدم .خوشگل کردم تند تند کارا خونه رو کردم .جمع و جور کردم ..شام درست کردم گل نخریدم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 تیر 1401 14:46
یه زمانی که پیر شدیم سنمون که رفت بالاتره شاید تو یادت بره ولی من هیچ وقت یادم نمیره تو روزای اوج جوانی و زیبایی چقدر دهن کجی و بی محلی کردی بهم این روزایی که داره میگذره عین فرفره عمرمونه عزیزم دیگه برنمیگرده که ابنجوری سر مالِ دنبا داری خودت و جر میدی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 تیر 1401 15:09
با یه مشاور کودک صحبت کردم امروز . چقدر بعضی ها روان شیوا و آروم حرف میزنن . ادم لذت میبره خیلی خوشم اومد پشت گوشی یه خروار گریه کردم . ریشه همه رفتارهای اهورت فقط خودم بودم خاک تو سر من
-
مادری بدون فیلتر
سهشنبه 7 تیر 1401 00:56
امروز زدمش یعنی چند روزه که مدام دارم میزنمش نمیدونم چرا وقتی بی مهری بی توجهی از سمت باباش میبینم رو سر این بدبخت خالی میکنم . امروزم بدجور نیشگونش گرفتم جوری که قرمز و کبود شده . هر چند وقت یه بار اینجوری میشم این قضیه زدنش رو خودم تاثیر خیلی بدی میزاره .کل روز دپرس میشم سرم درد میگیره بی انرژی میشم باید به خودم یه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:14
دیشب خوابش رو دیدم . دم صبح بود که رفتم کنار پسرک خوابیدم . سرم رو کردم تو موهاش با بوی موهاش تو خواب و بیدار بودم . بازم ادامه خواب رو دیدم انگار بوی عطر همیشگیش میومد .. چشمامو باز کردم خیلی عجیب بود . انگار همون جا بود چیزی که تا حالا تجربه نکرده بودم . میگت وقتی یکی میاد به خوایت یعنی تو هم رفتی تو خواب اون...
-
پسرک تاجدارم
چهارشنبه 18 خرداد 1401 14:58
دلم میخواد یه سری از کارها و حرفاشو بنویسم که یادم بمونه... تو سن دو سال و چهار ماهگی ، ❣️جلوتر از من از در نمیره بیرون .وایمیسته میگه بفمایید .من که رد میشم دنبال من میاد❤ ❣️کتابشو میاره انگشتش رو میزاره رو عکسا برام توضیح میده .دقیقا همونجوری که خودم براش گفته بودم .. ❣️از فرم صورتم میفهمه ناراحتم کرده یا عصبانی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 خرداد 1401 22:12
هر چقدر باهاش مهربون تر میشم هر چقدر رابطه ج.ن.سیمون رو درست میکنم. هر چقدر از عرض و طول بهش حال میدم بازم عین خر میمونه مرتیکه الاغِ زشت گوه سبزواریه بی بته داهاتی حالم از خودش و فک فامیلا دوزاریش بهم میخوره کاش بمیره کاش خبر مرگش بیاد کاش به روز تلفن زنگ بزنه بگن رفته زیر تریلی هجده چرخ کاش بابام سکته نکرده بود .کاش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 خرداد 1401 19:39
پسرک رو اوردم خانه بازی ... مشغول بازی میشه منم دنبال ادمم باهاش حرف بزنم و دوست پیدا کنم ولی چرا هیشکی با من دوس نمیشه؟! ملت حال حرف زدن ندارن یا حوصله معاشرت؟ ندیده و نشناخته انگار طلب دارن از ادم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1401 23:07
حالم خوبه ها میزنم میرقصم برا خودم چایی گل سرخی دم میکنم مطلب میخونم طب سنتی نگا میکنم با پسرک بازی میکنیم بیرون میریم میخندیم خوشحالیم به محضی که عن آقا میاد خونه و قدم نحسش رو میزاره تو باری از انرژی منفی با خودش میاره تو انگار همه چی ۱۸۰ درجه تغیر میکنه یه دفعه کاش نبود اصن ریدم به این زندگی کاش یه دوس پسر داشتم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 19:26
تا حالا شده به کسایی که بچه ندارن حسودی کنی؟ اره من کردم خیلی م حسودی میکنم ... منی که اون همه بدو بدو داشتم و کلی مشغول کتاب خوندن و آزمایش و فرمول نوبسی و ساخت و ساز الان شدم زندونیه بچه . هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر اسیری داشته باشه. میگفتم نهایت تا دوسال چسبیده بهم بعدش میزارمش مهد به کارم میرسم ولی زرت واقعا همه...