.

.

حالم خوب نیست اصلا 

سرگیجه دارم و تهوع 

باید استراحت کنم و دراز بکشم ‌ولی خوب سه ساعت سر پا بودم و پسر رو میگردوندم .

دلم میخواد چشمامو ببندم و همین الان خوابم ببره 

تپش قلب دارم و ضربانش رو احساس میکنم .

دلم برای یه روح خیلی تنگ شده 

خیلی خیلی زیاد 

ولی بهش دسترسی ندارم 

من خودم اِندِ همه بی معرفتام 

از کسی توقع نباید داشته باشم پس .‌‌





آدمِ خود عن پندار !

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

یعنی گاهی از کل کل بین این پدر و پسر میخوام سرمو بکوبم به دیوار .

اونم که چهل سالشه حس میکنه بچه پنج ساله ست 

قهر میکنه لوس میکنه لج میکنه 

حالا من میمونم این وسط که کوچولوی پنج سالم رو اروم کنم یا کوچولویِ چهال ساله رو .

من آنِ توام .. مرا به من باز مده …

امروز وقت شیدینگِ لب دارم .

گفتم قرمز قلوه ای باشه که به وقت لب و لب بازی ماتیکه پخش نشه رو سرو صورتم .

حالا نه که خیلی هم دارم این آپشن رو !

خلاصه که ایشالا بعدی هم وقتِ تتو باشه.

سر پیری افتادم دنبالِ ..ص کلک بازی .