-
مخلوقِ باگ دار …
چهارشنبه 8 بهمن 1404 09:24
نمیدونم این مردا چه مرگشونه شام و ناهارتون که آماده ست خونتون که تمیزه به امور بچه اتون شامل بردن اوردن ،سرگرمی غذا رشد تربیت رسیدگی میشه . هفته ای به بار جلو ننه اقاتون خم و راست که میشیم . چشم نداره ببینه من بعد از همه ی این کارا دراز میکشم یا میخوابم . اقا تایم آفم رو میخوام بخوابم به تو چه ربطی داره اخه یا میبینه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمن 1404 22:09
عزیز وبلاگ نویس پاییز جان برام پیام دادن که میشه به راحتی پست های رمزدار رو خوند. برام مهم نیست دوستِ خوبم اگر کسی انقد بیکاره و پیگیر بزار بخونه اگر با عفت عمومی منافات نداشت پاپلیک مینوشتم .ولی نمیخوام این فضای گهربار رو آلوده کنم .
-
نسخ واری ۲
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:24
-
نَسَخ وار ۱
دوشنبه 6 بهمن 1404 13:30
-
بازی دو سر باخت ..
جمعه 3 بهمن 1404 19:09
از صبح تنهام پدر و پسر رفتن پارک ابی اگر میدونستم انقدر دیر میان ، یه قبرستونیمیرفتممنم شاید سری به گیس بلند میزدم و گپی میزدیم ، چای کهنه ی یک هفته ی پیش رومیداد بهم ومیگفت چه میکنی ومن میگفتم هیچی شما چه میکنید و اونمکهموز مار و مارمولک نمیگفت در چه حاله … حوصله ام شدیدا سر رفته هزار بار گالری گوشی عکس و...
-
حال هیچی نیست ،نه حالِ خونه نه حالِ بیرون
چهارشنبه 1 بهمن 1404 19:16
دوهفته از قطع شدن نت ها گذشته و الان همگی پاکِ پاک هستیم. مثالِ معتادهایی که میگن بعد دوهفته یا یکماه مخدر از بدنشونمیره بیرون ، البت که تایم دقیقش رونمیدونم. از قطع نت خوشحال نیستم ولی از این که بساط بلاگر های لایف استایل برچیده شد شدیدا خوشحالم. اونایی که با حامله شدنشون با زایدنشون با سیسمونی خریدنشون با پوشک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 دی 1404 19:23
نمیدونم چه حکمتیه تا پامو میزارم خونه یکی، یه چای میدهبهم ، چرتم میگیره خوابم میگیره …
-
دختره ی عبدول آبادی ِ روانپریش .
یکشنبه 28 دی 1404 12:03
این پیام رو صبح دریافت کردم جواب نده نمیخونمت Farhad < hjizftrrrr@yahoo.com > تو که به بقیه میگفتی مرد نباید زنو تامین کنه اینجوری اگه زن توقع مالی داشته باشه یعنی خودشو فروخته ج هس ز ر نزن امثال توی متاهل با همه لاس میزنی دنبال اینی خودتو به مرد متاهل مجرد نزدیک کنی بگی من خوبم بقیه بدن زنیکه روانپریش حسود تز...
-
سگ بریند بر فسمت وهمهچیز..
سهشنبه 23 دی 1404 12:43
اینترنت رو قطع کرده اس ام اس نهمیره نه میاد ای مسیج هم که تعطیل بعد خودش زرت زرت اس ام اس بازی میکنه باهامون.!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1404 21:58
قبلنا فقط ازش بدم میومد اللن هم بدم میاد هم میترسم . …
-
فصل خزان
سهشنبه 18 آذر 1404 10:54
شما رو نمیدونم ولی دیدن ننه اقام که روز به روز دارن فرسوده تر ودرب وداغون تر میشن واقعا جون وتوانم روگرفته . یه روز وز وز گوش یه روز خار پاشنه یه روز آب مروارید یه روز کرفتگی عروق یه روز دیگه یه درد دیگه . بندگان خدا با من هیچ کاری ندارن یا با بقیه بچه هاشون ولی وقتی میبینم دارن از بین میرن بند های وجودمجدا...
-
خودم اینجام روحم جای دیگه .
پنجشنبه 13 آذر 1404 11:05
امروز تو بی حال ترین بی حوصله ترین مزخرف ترین حال ممکنم. از پنجشنبه ها متنفرم . از پنجشنبه تخ.می تر جمعه هاست که باید برم خونه ی مادر شوهر و با جاری های ک.ص مشنگم نشست بر خواست کنم. سه چهار ساعت عذاب اور که انگار تیکه تیکه از بدنم جدا میشه. هشت نه سال از ازدواجم میگذره ولی هر هفته میگم این چه خانواده ی درب و داغونی...
-
سوزنی که فرو رفت
چهارشنبه 12 آذر 1404 11:08
سه روزه اسهالم هبچی نخوردم دل پیچه و دل درد ولم نمیکنه یه بار نشد این مرد بگه پاشو ببرمت دکتر خوبی اصن؟ همش غر ور زر خاک تو سر خواهان شوهر و ازدواج رید.ن براتون …
-
بی حوصلگیِ بیمار گونه ..
دوشنبه 10 آذر 1404 19:15
دوباره مریض شدم نمیدونم از این آلودگی ک.یریه یا سرما خوردم تمام بدنم درد میکنه و نای تکون خوردن ندارم ننم اب مروارید عمل کرده و غذای فرداشون با منه . وقت دکتر اعصاب هم فرداست. ویچ ایز حال جفت کارارو ندارم . احساس میکنم ت.خ.می ترین پاییز کل عمرم رو دارم میگذرونم. مدرسه ها تعطیل خودم باید لغت به لغت بجووم بزارم دهن این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 آبان 1404 20:08
خیلی احساس تنهایی میکنم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 آبان 1404 18:34
حال ندارم خستم حوصله ندارم گشنمه نمیتونم پاشم یه چی درست کنم بخورم اعصاب ندارم شوهره دائم در حال استرس دادنه مادره از یه ور خواهره از یه ور تنها کسی که میفهمه ودرکمیکنهپسرگلمه دست پرورده خودم افتخار میکنم با این تربیتی که کردم یه پارچه اقاست باشعور افسردگی فصلی تا کجا تومه دوباره بابد دارو بخورم کاش اصلا قط...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 مهر 1404 23:41
یه سفر به غایت تخمی سه روزه به شمال داشتم میگنادم ها روتوسفر باید شناخت الحق و النصاف که خوب گفتن .! کابوسی بود برا خودش که تمومشد شکر خدا
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 مهر 1404 10:57
بعضی وقتا یه دوست مجازی که تا حالا ندیدیش یه کاری برات میکنه یه حالی بهت میده که صد تا رفیق ودوست اشنایی که هزار بار رخشون رودیدی برات نمیکنن. دم شما گرم حاج مجید دلبندم من برا همین کاری که شما لطف کردین برای من انجام دادین به چندین نفر رو زدم . مچکرات جبران کنیم عروسی بچه هاتون :)
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مهر 1404 22:14
من خیلی زور زدم تو همهچی زور زدم زور زدم توهمه چی خوب باشم، زور زدم خودمو ثابت کنم زور زدم به ادم های نفهم زندگیم خوبی هامو نشونبدم ولی نشد زور زدم یه زنموفق باشم ، اونم نشد. زور زدم زندگیموجمع وجور کنم مث ادمیزاد زندگیکنمولی نشد . بدتر از خودم فاصله گرفتم ، خشم درونم هزار برابر شد ، بدتر از قبل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1404 19:07
دلم برا نوشتن خیلی تنگ شده احتمالا بیام و بنویسم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1404 14:57
خداحافظی کردم با همه چی . با این جا ، با دوستایی که اینجا پیدا کردم با نوشتن احساس میکنم یه ادم دیگه شدم دیگه اون خانومف سابق نیستم تغیر کردم ونمیخوام به نوشتن تلخ و شیرین هام اینجا ادامه بدم. اینجا رو حذف دائم نمیکنم چونمیدونم انقدر ادم بیکار و عوضی هست که سریع اسم وبلاگ رو برداره و به اسم خانوم ف بنویسه و...