-
Don't be a rainbow to colorblind people !
دوشنبه 29 تیر 1405 12:54
قیمه ریزه رو میزارم برا خودش قل قل بجوشه. لباسارو پهن میکنم . یه جا باید کار بفرستم ، امروز شانس باهام یار بود و جوانکِ اسنپی خوش اخلاقی به تورم خورد . ازش بابت قبول درخواست و فرستادن بسته حسابی تشکر میکنم، یهوقت فکر نکنه قدر نشناسم و گاو! به پری پیام میدم وحال کودکِ تب کرده اش رو میپرسم . برنج رو سر دممیزارم....
-
Pull your shit back together.
یکشنبه 28 تیر 1405 15:18
شاد باشید شاد باشید شاد باشید اخرین کلماتی بود که شنیدم دلم نمیخواست چشمامو باز کنم دلم میخواست چند ساعت تو همون شاواسانا بخوابم چشمام قرمز بود شور شده بود کم خواب بودم به زور تن ام رو کشیدم و خودم انداختم تو خونه مثل همیشه ادای مامان خوشحاله رو دراوردم تا ناهارشونو بدم و پدر رو راهی کنم ، پسر رو هم بزارم پا تی وی ....
-
هنوز کسی اینجا هست ؟
یکشنبه 28 تیر 1405 00:07
هوس کرم شکلاتی فندقی نوتلا کردم . این وقت شب تصورش میکنم ، قاشق چایخوری رو فرو کنم توش و بکشم رو زبونم :/ حتی فکر بهش هم حالم روخوب میکنه. ولی خوب گوه خورده که هوس بیجا میکنه . سه روزه قند نرسیده به بدنم . این فکرا فقط کاره شیطونه. من گول نمیخورم …
-
ثبت نام مدرسه
شنبه 23 خرداد 1405 10:52
همچنان بعد از بیست و اندی سال وقتی پامو میزارم حیاط مدرسه دل پیچه دل ضعفه ترس استرس اظطراب لرزش همه چی بر من مستولی میشه . مدرسه یه بوی خاصی داره البته مدرسه های دولتی همچنان رفتن به دفتر مدیر منو دچار تیکهای عصبی میکنه و همچنان بعد اینهمه سال هیچی تغیر نکرده و همچنان عکس سه در چهار رو درخواست دارن اونم شیش تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1405 01:27
چرا اینستا باید زنِ اکسِ اسبق رو هی برام ساجست کنه ؟ هی بیاره هی بیاره بابا بیخیال دیگه هر سری میرم توش این عن خانوم با اون قیافه تخمیشو باید ببینم …
-
ولکام بَک
پنجشنبه 21 خرداد 1405 13:48
باید بگم حقیقتا در حق کدو کم لطفی شده . چشه این طفلک مگه چرا انقدر کسی دوسش نداره. سرخ میشه راحت ، نمک بزن ، بزار لا نون ، برو بالا عشق کن بچه به اینخوشمزگی :) برگشتیم همگی :)) هورا
-
در جنگ کودکی میمیرد.
پنجشنبه 21 اسفند 1404 11:08
تقریبا دوهفته از شروع جنگ گذشته و پسرک هیچگونه حاضر نیست برگرده خونه . هر وقت که حرف برگشت به تهران میشه بغض میکنه و میگه من نمیام از جنگ میترسم . میگن تهران به شهر مرده ها تبدیل شده نه رفتی نه آمدی . گریه کردم نمیدونم به خاطر شرایط موجود بود یا به خاطر گریه ی های ریز ریز بچم تو خواب یا به خاطر پونیوی عزیز که همسرش...
-
شب انفجار
یکشنبه 17 اسفند 1404 15:21
یه چشم به گلدوزی و یه چشمم به اخبار بود . بدنم رو کش و قوس دادم ساعت رو نگاه کردم از ده رد شده بود برنامه ی فرداد فرحزاد بود صداها مغزم رو میتراشید خوابم نمیبرد ملاتونین رو انداختم بالا و رفتم تو تخت کنار پسرک که به لطف جنگکنارمن میخوابید . … نمیدونم کی خوابم برد با صدای انفجار اولی پریدم صدای انفجار دومی نزدیک تر...
-
و اینگونه اغاز شد
شنبه 16 اسفند 1404 23:33
چشمامو میبندم دستام رو تو هم قفل میکنم ومیزارم روی شکمم از یه طرف لالا لالا شکوفه ی گلابی از طرف دیگه صدای چرخیدنِ تاس های روی تخته به گوشم میرسه . دارم سعی میکنم به یاد بیارم شنبه ی هفته ی گذشته ی رو . فسنجونم رو بار گذاشتم و رو مبل دراز کشیدم قصدم این بود یه چرت بزنم و برم برا کوتاهی موهام. اخرین باری که چشام ساعت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 بهمن 1404 20:57
خدایا پرورگارا چی دادی به این پسر بچه ها چرا انرژیشونتمومنمیشه :((((
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 بهمن 1404 19:23
پسر داشتن این جوریه که هر جا کون*ت رو میزاری زمین یه چی توما تحتت فرو میره. میخواد ماشین باشه تیکه لگو باشه یا هر چیزه دیگه!ً پ ن : دوستان قشنگم من دسترسی به تلگرام ندارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1404 19:12
ملاتونینی که داروخونهمیده۴۶۰تومن ، دیجی کالا میده ۱۰۹ تومن .! مصبتوشکر لامصب تو پاچه کن ولی دیگه نه با این تفاوت ازگلِ خر
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1404 15:52
خدای من این بچه ها چرا انقدر حرف میزنن اخه :(((((
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمن 1404 11:40
یعنی یه جوری خسته امکلافه امعصبی ام که نمیدونم چیکار کنمواقعا. محض رضای خدا یعنی یه روز میشه یه خبر خوب تو این مملکت بهمونبدن. یه دلگرمی یه امیدواری همش خبر بد انرژی منفی حوصله ی هیچ احدوالناسی روندارم. حوصله ی دهن باز کردن وحرف زدن ندارم حوصله ی خودموسایه ام روهمندارم تنها چیزی کهمیخوام اینهکه بخوابم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 بهمن 1404 14:50
چقدر هر روز برای این که وصل بشیم به یه قبرستونی باید دهنِ خودمون و امواتِ باعث و بانیش رو جر بدیم ،اخر سر هم وصل نمیشه یا وصل مبشه باز نمیشه . چیه این وضعیت اخه ریدم سر در اون بخت و اقبال وکارما و همه چی که اینجا دنیا اومدیم .و همچنین ریدم سر در اون نظریه یا فرضیه که میگن ما خودمون انتخاب میکنیم کجا دنیا بیاییم !!
-
من اگر نیکم اگر بد ، به توچه
چهارشنبه 15 بهمن 1404 19:38
سایت ها رو بالا پایین میکنم دنبال کفش بوت یا یه کفش پاشنه منظقی میگردم ولی هر چی میگردم به هیچ نتیجه ای نمیرسم یا جوادن یا اگه خوبن خیلی خیلی گرون اونم مثلا تو حراج و اینا چرا دیگه بودجه ام به هیچی نمیرسه فاک تو این زندگی جوونی ننه و خواهرم اینجا بودن چرا از همه چی ایراد میگیرن مگه من میام خونتون ایراد میگیرم ؟ خوب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 بهمن 1404 20:52
خوب به نظر میرسه نت ها درست شده و اکثریت بازگشتن به فضاهای مجازی . اینجا خلوتشده باز علی الحساب با وجود لطف دوستان هنوز از دسترسی به ف..یل..تر شکن محروم هستم. البته راضیمواذیت نیستم فقط پینترست لازمم که اونم خدا بزرگه .
-
مخلوقِ باگ دار …
چهارشنبه 8 بهمن 1404 09:24
نمیدونم این مردا چه مرگشونه شام و ناهارتون که آماده ست خونتون که تمیزه به امور بچه اتون شامل بردن اوردن ،سرگرمی غذا رشد تربیت رسیدگی میشه . هفته ای به بار جلو ننه اقاتون خم و راست که میشیم . چشم نداره ببینه من بعد از همه ی این کارا دراز میکشم یا میخوابم . اقا تایم آفم رو میخوام بخوابم به تو چه ربطی داره اخه یا میبینه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمن 1404 22:09
عزیز وبلاگ نویس پاییز جان برام پیام دادن که میشه به راحتی پست های رمزدار رو خوند. برام مهم نیست دوستِ خوبم اگر کسی انقد بیکاره و پیگیر بزار بخونه اگر با عفت عمومی منافات نداشت پاپلیک مینوشتم .ولی نمیخوام این فضای گهربار رو آلوده کنم .
-
نسخ واری ۲
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:24
-
نَسَخ وار ۱
دوشنبه 6 بهمن 1404 13:30
-
بازی دو سر باخت ..
جمعه 3 بهمن 1404 19:09
از صبح تنهام پدر و پسر رفتن پارک ابی اگر میدونستم انقدر دیر میان ، یه قبرستونیمیرفتممنم شاید سری به گیس بلند میزدم و گپی میزدیم ، چای کهنه ی یک هفته ی پیش رومیداد بهم ومیگفت چه میکنی ومن میگفتم هیچی شما چه میکنید و اونمکهموز مار و مارمولک نمیگفت در چه حاله … حوصله ام شدیدا سر رفته هزار بار گالری گوشی عکس و...
-
حال هیچی نیست ،نه حالِ خونه نه حالِ بیرون
چهارشنبه 1 بهمن 1404 19:16
دوهفته از قطع شدن نت ها گذشته و الان همگی پاکِ پاک هستیم. مثالِ معتادهایی که میگن بعد دوهفته یا یکماه مخدر از بدنشونمیره بیرون ، البت که تایم دقیقش رونمیدونم. از قطع نت خوشحال نیستم ولی از این که بساط بلاگر های لایف استایل برچیده شد شدیدا خوشحالم. اونایی که با حامله شدنشون با زایدنشون با سیسمونی خریدنشون با پوشک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 دی 1404 19:23
نمیدونم چه حکمتیه تا پامو میزارم خونه یکی، یه چای میدهبهم ، چرتم میگیره خوابم میگیره …
-
دختره ی عبدول آبادی ِ روانپریش .
یکشنبه 28 دی 1404 12:03
این پیام رو صبح دریافت کردم جواب نده نمیخونمت Farhad < hjizftrrrr@yahoo.com > تو که به بقیه میگفتی مرد نباید زنو تامین کنه اینجوری اگه زن توقع مالی داشته باشه یعنی خودشو فروخته ج هس ز ر نزن امثال توی متاهل با همه لاس میزنی دنبال اینی خودتو به مرد متاهل مجرد نزدیک کنی بگی من خوبم بقیه بدن زنیکه روانپریش حسود تز...
-
سگ بریند بر فسمت وهمهچیز..
سهشنبه 23 دی 1404 12:43
اینترنت رو قطع کرده اس ام اس نهمیره نه میاد ای مسیج هم که تعطیل بعد خودش زرت زرت اس ام اس بازی میکنه باهامون.!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1404 21:58
قبلنا فقط ازش بدم میومد اللن هم بدم میاد هم میترسم . …
-
فصل خزان
سهشنبه 18 آذر 1404 10:54
شما رو نمیدونم ولی دیدن ننه اقام که روز به روز دارن فرسوده تر ودرب وداغون تر میشن واقعا جون وتوانم روگرفته . یه روز وز وز گوش یه روز خار پاشنه یه روز آب مروارید یه روز کرفتگی عروق یه روز دیگه یه درد دیگه . بندگان خدا با من هیچ کاری ندارن یا با بقیه بچه هاشون ولی وقتی میبینم دارن از بین میرن بند های وجودمجدا...
-
خودم اینجام روحم جای دیگه .
پنجشنبه 13 آذر 1404 11:05
امروز تو بی حال ترین بی حوصله ترین مزخرف ترین حال ممکنم. از پنجشنبه ها متنفرم . از پنجشنبه تخ.می تر جمعه هاست که باید برم خونه ی مادر شوهر و با جاری های ک.ص مشنگم نشست بر خواست کنم. سه چهار ساعت عذاب اور که انگار تیکه تیکه از بدنم جدا میشه. هشت نه سال از ازدواجم میگذره ولی هر هفته میگم این چه خانواده ی درب و داغونی...
-
سوزنی که فرو رفت
چهارشنبه 12 آذر 1404 11:08
سه روزه اسهالم هبچی نخوردم دل پیچه و دل درد ولم نمیکنه یه بار نشد این مرد بگه پاشو ببرمت دکتر خوبی اصن؟ همش غر ور زر خاک تو سر خواهان شوهر و ازدواج رید.ن براتون …