قیمه ریزه رو میزارم برا خودش قل قل بجوشه.
لباسارو پهن میکنم .
یه جا باید کار بفرستم ،
امروز شانس باهام یار بود و جوانکِ اسنپی خوش اخلاقی به تورم خورد .
ازش بابت قبول درخواست و فرستادن بسته حسابی تشکر میکنم، یهوقت فکر نکنه قدر نشناسم و گاو!
به پری پیام میدم وحال کودکِ تب کرده اش رو میپرسم .
برنج رو سر دممیزارم.
جارو رو تلوتلو کنان میارم و میزنم به برق
دارم فکمیکنم به جارو شارژی دایسونِ صد میلیونی. سبک ،راحت ،کم صدا ،قدرت مکش فوق العاده .
حیف که فقط فکره ودست یافتن بهش دیگه جز مهالات
شکمم صدا میده
هنوز به زیر هفتاد نرسیدم و این بده
به ناچار کمی از نون سنگگ بیات شده ی دیروز رو سق میزنم .
عصری پسرک نوبت دندون پزشکی داره .
این یعنی سلام اعصاب خوردی ، سلام سردرد، لعنت بر مامان شدن و دیدن اشکای بچه ات .
شاد باشید شاد باشید شاد باشید
اخرین کلماتی بود که شنیدم
دلم نمیخواست چشمامو باز کنم
دلم میخواست چند ساعت تو همون شاواسانا بخوابم
چشمام قرمز بود
شور شده بود
کم خواب بودم
به زور تن ام رو کشیدم و خودم انداختم تو خونه
مثل همیشه ادای مامان خوشحاله رو دراوردم تا ناهارشونو بدم و پدر رو راهی کنم ، پسر رو هم بزارم پا تی وی .
خودم اما پخش و پهن افتادم رو تخت
سعی کردم بخوابم ولی نتونستم
هنوز کرخت بودم
هنوز از شوک حرف هایی که یه ادم غریبه بهم زده بود بیرون نیومده بودم
همیشه خودم اجازه ورود ادم های بی خود رو به زندگیم میدم
با این که همون بار اول این حسِ بدبخت کاملا درست میگه ولی من طبق معمول ایگنور میکنم و بعدها بهم ثابت میشه !
هوس کرم شکلاتی فندقی نوتلا کردم .
این وقت شب
تصورش میکنم ، قاشق چایخوری رو فرو کنم توش و بکشم رو زبونم :/
حتی فکر بهش هم حالم روخوب میکنه.
ولی خوب گوه خورده که هوس بیجا میکنه .
سه روزه قند نرسیده به بدنم .
این فکرا فقط کاره شیطونه.
من گول نمیخورم …