.

.

مخلوقِ باگ دار …

نمیدونم این مردا چه مرگشونه 

شام و ناهارتون که آماده ست 

خونتون که تمیزه 

به امور بچه اتون شامل بردن اوردن ،سرگرمی غذا رشد تربیت رسیدگی میشه .

هفته ای به بار جلو‌ ننه اقاتون خم و راست که میشیم .

چشم نداره ببینه من بعد از همه ی این کارا دراز میکشم یا میخوابم .

اقا تایم آفم رو میخوام بخوابم 

به تو چه ربطی داره اخه 

یا میبینه نشستم و گلدوزی گرفتم دستم دوباره عنق بازی هاشو شروع میکنه .


خداروشکر که نت ندارم و گزینه همش گوشی دستته رو نداره فعلا .


پ ن : سعید خان یه لطفی دیروز به بنده کردن که جا داره تشکرات لازم رو به عمل بیاورم .بعد از مدت ها تونستم شب رو راحت بخوابم .روانم اسوده شد .


عزیز وبلاگ نویس پاییز جان برام پیام دادن که میشه به راحتی پست های رمزدار رو خوند.

برام مهم نیست دوستِ خوبم 

اگر کسی انقد بیکاره و پیگیر بزار بخونه 

اگر با عفت عمومی منافات نداشت پاپلیک مینوشتم .ولی نمیخوام این فضای گهربار رو آلوده کنم .


نسخ واری ۲

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نَسَخ وار ۱

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بازی دو سر باخت ..

از صبح تنهام 

پدر و پسر رفتن پارک ابی 

اگر میدونستم انقدر دیر میان ، یه قبرستونی‌میرفتم‌منم‌

شاید سری به گیس بلند میزدم و گپی میزدیم ، چای کهنه ی یک هفته ی پیش رو‌میداد بهم و‌میگفت چه میکنی و‌من میگفتم هیچی شما چه میکنید و اونم‌که‌موز مار و مارمولک نمیگفت در چه حاله …

حوصله ام شدیدا سر رفته 

هزار بار گالری گوشی عکس و فیلم ها رو دیدم 

کلی عکس پاک کردم 

فیلم ..صشعره دد پول رو دیدم 

کلی هله هوله ی مزخرف خوردم 

هزار شصت و پنج بار بلاگ اسکای رو ریفرش کردم 

وبلاگ ها رو خوندم 

اپ جدیدی نمیشه دانلود کرد 

نمیشه چت بازی کرد 

زندگیمون به غایت ریدمان بود و کماکان گند تر از سابق داره میره جلو ..

ما زندگی نمیکنیم 

روزهارو‌داربم هووول میدیم جلو تا به اخرش برسیم فقط..