.

.

خنده‌هایت دلیلِ زنده ماندن است! بگذار بچرخد چرخِ زندگی به همین روال :)

پسرکِ از همه جا بی خبر خوابید .

به مانندِ قرص ماه .

پیشونی بلند ،مژه های کوتاه ولی پر .چشمای کوچولوش،دماغ دهنِ فسقلیش. سبیل های کم پشتِ گوشه ی لباش.

حتی یک ساعت هم نمیتونم نبودن و ندیدن ش رو تحمل کنم .

پدرِ پسرک اما ، رفت که چند روزی مهمانِ دوستان ِ عزیزتر از همسر و فرزندش باشه.رفت چون از نظرش همه چی تکراری شده .

اخرین بار اعتراض کردم .

به خاطر خودم نه ، به خاطر پسرم.

نادیده گرفت .

نشنید .ندید.براش مهم نبود و نیست .

اشکِ حلقه شده تو چشمام رو ندید . زل زد تو همین چشم ها گفت تکراری شدی ...

من ولی با خودم لج کردم ،با زندگیم ، با ابرویی که نفس های اخرش رو میکشه.

نقش قربانی رو بازی نمیکنم. 

دل هایی بردم به خطا به غلط  به قصد با نیت یا بی منظور ..

همیشگی نیست

تموم‌ میشه یه روز...


...


ف نوشت: فیلر و تزریق لب و اینا خیلی خوب و قشنگه ، ولی قشنگترش اینه ، قلوه ای و کبود شدنش ناشی از بوسیدن های مکرر حضرت یار باشه ..


مراقب من باش! از من فقط تو مانده ای ...

مرخصی م تموم شد و برگشتم 

به کارای بدم فکر کردم ؟ 

بله 

اما از اونجایی که  قسمت بزرگی  از وجودم توسط یه سری شیاطین تسخیر شده ، کوتاه نمیام و همچنان به کارای بدم ادامه میدم .

سانسور رو کم میکنم تا ابعاد تاریک شخصیَتم  را نیز نشان دهم.

از صبح خیلی کسل و بی حوصله بودم .

واقعا پتانسیل این رو دارم که دو روز پشت هم بخوابم .و بیدار شم و بازم بخوابم .

دلیلش رو میدونم .

افسردم ،انگیزه ندارم ،ورزش نمیکنم،غذاهای چرب و شیرین به وفور میخورم ، تنهام ، تکرار و تکرار و تکرار ...


دلم یه دختر میخواد.

سبزه ی تند با موهای فرفری و لبای کلفت و قلوه ای 

اگر تو یه مکان و زمان ِ دیگه ای با یه آدم پایه بودم ...

به ضرسِ قاطع یه دختر میزاییدم .



شاید گرمیه هوا گرفتتم ، یا شایدم جو !

 البته اگه مشخصات بالا رو نداشته باشه کلا قضیه کنسله .






به پایان آمد این دفتر ...

قبل از هر چیز باید بگم از کانال گیل پیشی جان و پیچک خانوم و استاد خاکستری خارج شدم .این کارم رو حمل بر بی ادبی نزارین لطفا..

یه مدت احتیاج دارم فاصله بگیرم و به کارهای بدم فک کنم ...

این وبلاگ هم دیگه بروز نخواهد شد .

شاید بگین لوسم یا قهر کردم یا هر چی ....

ولی باید بگم هیچ کس ناراحتم نکرده بلکه دیگه انگیزه ای برای نوشتن ندارم . هر جور بنویسم ،تهِش مجبورم سانسور کنم ،که اینم مورد پسندم نیست .

شاید جای دیگه ،شایدم نه ..

همتون رو دوس دارم و میبوسمتون..

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

قضاوت میکنم....

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.