نمیدونم این مردا چه مرگشونه
شام و ناهارتون که آماده ست
خونتون که تمیزه
به امور بچه اتون شامل بردن اوردن ،سرگرمی غذا رشد تربیت رسیدگی میشه .
هفته ای به بار جلو ننه اقاتون خم و راست که میشیم .
چشم نداره ببینه من بعد از همه ی این کارا دراز میکشم یا میخوابم .
اقا تایم آفم رو میخوام بخوابم
به تو چه ربطی داره اخه
یا میبینه نشستم و گلدوزی گرفتم دستم دوباره عنق بازی هاشو شروع میکنه .
خداروشکر که نت ندارم و گزینه همش گوشی دستته رو نداره فعلا .
پ ن : سعید خان یه لطفی دیروز به بنده کردن که جا داره تشکرات لازم رو به عمل بیاورم .بعد از مدت ها تونستم شب رو راحت بخوابم .روانم اسوده شد .
عزیز وبلاگ نویس پاییز جان برام پیام دادن که میشه به راحتی پست های رمزدار رو خوند.
برام مهم نیست دوستِ خوبم
اگر کسی انقد بیکاره و پیگیر بزار بخونه
اگر با عفت عمومی منافات نداشت پاپلیک مینوشتم .ولی نمیخوام این فضای گهربار رو آلوده کنم .
از صبح تنهام
پدر و پسر رفتن پارک ابی
اگر میدونستم انقدر دیر میان ، یه قبرستونیمیرفتممنم
شاید سری به گیس بلند میزدم و گپی میزدیم ، چای کهنه ی یک هفته ی پیش رومیداد بهم ومیگفت چه میکنی ومن میگفتم هیچی شما چه میکنید و اونمکهموز مار و مارمولک نمیگفت در چه حاله …
حوصله ام شدیدا سر رفته
هزار بار گالری گوشی عکس و فیلم ها رو دیدم
کلی عکس پاک کردم
فیلم ..صشعره دد پول رو دیدم
کلی هله هوله ی مزخرف خوردم
هزار شصت و پنج بار بلاگ اسکای رو ریفرش کردم
وبلاگ ها رو خوندم
اپ جدیدی نمیشه دانلود کرد
نمیشه چت بازی کرد
زندگیمون به غایت ریدمان بود و کماکان گند تر از سابق داره میره جلو ..
ما زندگی نمیکنیم
روزهاروداربم هووول میدیم جلو تا به اخرش برسیم فقط..