.

.

حرف های که در دلم میماند...

برگ‌ اول : 

ترازو رو از زیر میز میکشم بیرون ، هر چی که تنم هست رو در میارم و میرم روش .نسبت به دیروز ۳۰۰گرم اضافه نشون میده .خودم رو تنبیه میکنم ، زیر لب میگم امروز از صبونه خبری نیست .

جدیدا از تنبیه کردن خودم لذت میبرم .از هر نوعش باشه . اینم یه یه بیماری روحی روانیه دیگه ایه که تازه زده بیرون.

میکشونم خودم رو به مطبخ.خدا خدا میکنم یه تیکه گوشت چرخی باشه .

یه ملات درهم باهاش درست میکنم میزارم رو گاز تا قل بزنه .


برگ دوم :

نمیدونم حساسیته با سرماخوردگی ، هر چی هست دهنم رو صاف کرده . از دمنوش پنیرک بگیر تا هر چی اسپری و قرص تجویزی دوست و اشنا..

عطسه های پیاپی و فین کردن عصبیم کرده .

فروشنده پسرک جوان بیست و چهار پنج ساله ای هست که دندون های کامپوزیت شده ی ردیف بالاش ناجور تو ذوق میزنه . میفرمایند گاز شیشه ای بهتر از گاز استیله ، آمپرم میره بالا ، بی خودو بی جهت نیست که عصبی میشم ،گرمای شدید و تشنگی بهم فشار میاره .صدای تلق تلق کردن اسکوتر پسرک از یه ور ، ادا اصول های حضرت سلطان که اول فاز مایه داری  برمیداره و بعدش به دنبال قیمت مدل ها تو دیجی کالا میگرده و مجدد میگه گاز میخوای چیکار خرج اضافه ست !

-آقا شما خودتون تا حالا گاز تمیز کردین ؟

-نه خانوم 

خواستم بگم پس زر نزن وایستا کنار و تز نده .


برگ سوم: 

هِلک وِلِک با دماغ کیپ شده میرسم دم آسانسور.خانومی که نمیشناسم ولی ادعا میکنه برای طبقه چهارم هست بهم میگه اسانسور خرابه .

چند باری هم خودم دکمه رو میزنم بلکه شاید فرجی بشه .

بی فایدست 

روی طبقه سوم گیر کرده .

شال های دور سر رو میکنیم و روی شانه میندازیم . کمر همت میبندیم که چارتا پله بریم بالا.

از بچه های طبقه سوم شاکیه .از اشغال بودن و به گوه کشیده شدن کابین آسانسور ، از به گند کشیدن مشاعات با دوچرخه های این بچه ها

چیزی نمیگم 

ندارم که بگم 

لبخند میزنم و سرم رو تکون میدم.

تو دلم میگم منم همینطور ، 




هیچ‌وقت در برابر مشگلات کم نیاوردم ، همیشه به گوه خوردن افتادم..

چندش آور ترین کاری که یه مرد میتونه انجام بده ، دست تو دماغ کردنه .

رتبه بعدی به ترتیب میرسه به خاروندن دم و دستگاه وسط خیابون و آروغ زدن !

چندی ست از تو غافلم ،ای زندگی ببخش! چنگی نمیزنی به دل ،این روزها تو هم

تا الان شک داشتم .

ولی دیشب بعد از اتفاقی که افتاد ، فهمیدم که من ، خودِ من ، رفتارم ، مدل حرف زدنم ، همه چیم ، کاملا حالت دافعه دارم و به جای جذب کردن ، همه کس رو فراری میدم ! 

یا به قول بروبچه های امروزی وایب خوبی نمیدم به ملت .

حالا اون فرد میخواد فک و فامیل باشه یا یه آشنایی که فکر میکردم قراره دوستای خوبی باشیم برا هم ! 


این زخم‌خورده را به ترحم نیاز نیست، خیر شما رسیده به ما ، مرحمت زیاد ...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

I am going on a date...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.