.

.

خانمه‌ میگه من هیچ‌خانوادهی شوهری ندارم؛

مادر و پدرش فوت شدن خواهر برادرم نداره!


گفتم خوش بحالت بابا بلیطت برده که ابجی ..



در راستای سفر اخر هفته ای به دیار شوهر . حس تبعید به سنت هلن رو دارم 

شاید هم بیشتر :(((((

باز اونجا دریا داشته . این ور که کویره برهوته لامصب 

گرم خشک لم یزرع 


جینگو‌ جینگو ‌جنگ…

یه چیزی که خیلی لوس شده و‌اذیت کننده شده برام  این تحلیل وقایع جنگ و پیش بینی ها و‌چه کرد و چه کنیم و کجا رفتبم و کجا بریم وتازه اولش بود و اماده شید برای دوره بعدیه.اونم توسط صغرا کبری ها تو سالن های ارایشی ..

با اون فرم حال بهم زن چشم و ابرو لب و دهنشون که بازی میدن و ادامس و تو دهنشون مبچرخونن..


من ادمی نیستم که زیاد تو جامعه باشم

چهار تا آدمی که میبینم ننه باباهای تو پارک و زمین بازی و شهربازین.

جاهایی که هم میبینم همین جاهاست.

ولی همچنان به عنوان یه زن شدیدا اعتقد دارم ما به تعداد بالایی روسپی خانه در سطح شهر نیاز داریم 

به صورت خیلی عادی و مرسوم هم باید بشه 

از کفِ قیمت هم باشه که همه گدا گدوله ها هم بتونن برن و استفاده کنن.

حداقل اینجوری  نمیان  وسط زمین بازی بچه ها ک.ی.ر.شون رو در بیارن و پشت بوته ها جایی که بچه ها و زن های مردم ببین هلی کوپتری بزنن !

با ترس و لرز شهریه  کلاس رو میپرسم ،میفرمایند سه تومن

پیش خودم میگم اوکی چقدر خوب فقط یه تومن از کلاسِ فله ای قبلش بیشتر میگیره ،سگخورد ،کارت رو در میارم که بکشه .

مجددا میگه البته عشقم یه سری وسایل و فلش و سی دی و توپ و طناب و زهرمار هم نیازه که اونم هزینه اش جداست و سه و سیصد هم اونا میشه که حتما باید از خودمون تهیه کنید !

کارت رو میگیرم و به بهونه ای مشورت با پدر بچه باسنم رو گرفته و فرار میکنم.


جنگه اقا جنگ 



پ ن : عریزی که پیام دادین که شما رو یادم میاد یا نه .باید بگم بله که یادم میاد . ولی خوب من اون ف دو سه سال پیش نیستم دیگه.جمع کردم کاسه کوزه ی بیراهه رفتنامو و چسبیدم به خودم و بزرگ کردن پسرم .


همین دیگه …شما چه خبر؟

وبلاگ تراویس هم به لقاء الله پیوست مجداا:)


یه پست سوزناک گذاشتم اینستا لطفا هر کی پیجم رو داره لایک و کامنت بزاره ، عروسی بچه هاتون ‌جبران کنم.


اینستای هزار پدر پست رو پاک میکنه چون تعامل ندارم .