.

.

گرگ وال استریت :)

خوب بالاخره دنیا به کام من حقیر هم چرخید و وام درو همسایه ای به نامم درومد.

گرچه مبلغ گنده ای نیست ولی خوب بنده هم از صبح شروع کردم به فلانِ گاو زدن .

نوش جونم آقا جون

خودم از خرج های ماه به ماه زدم تا بتونم یک جا و یک دفعه برداشت کنم.

موهامو کوتاه کردم و از کرده ی خودم خیلی راضیم . قیافم نمکی و‌ریزه میزه شد . 

وقت کف صابی و پدیکور گرفتم . 

صفا دادن به ناخن های دست .

خرید دو شیشه فیتو .

لیفت مژه .

فریم عینک جدید

برداشتن سه تا خال صورتم  و گردنم

بمیرم برای خودم که این کارا جز روتینِ زنای مردمه :)

ولی خوب ما باید مثل قدیم قرون قرون جمع کنیم برسیم به این قضایا..

نشستم رو نیمکت پارک 

با خمیازه های مکرر دهنِ خودم و ملت رو‌صاف کردم.

مودم‌پایینه از صبح 

حوصله پدر پسر رو ندارم .

حال ندارم با دوستای پارکیم حرف بزنم.جا به جا میشم.

دارم سعی میکنم دلیل کسالتم رو پیدا کنم.

شاید کم خوابم، شاید کار زیاد میکنم و استراحتم کمه.

احتمالن همین باشه.

باید شام بزارم ، نون بخرم، پسرک رو شهربازی ببرم ، غذای فردا رو بار بزارم ،کوه ظرف های کثیف رو بشورم ، 

سرحال و ترگل ورگل و با حوصله باشم برای قبله ی عالم.

اخ که این اخری از هر کاری سخت تره ..


اومدم مثل بقیه ملت از خودم فیلم بگیرم بزار پیج .حین کار 

نمیدونم چرا مردم انقدر شیک و خوشگل میوفتن تو فیلم .

من چرا انقدر تخمی شدم پس 

بزرگیه دماغم از نیم رخ خیلی بیشتره 

متاسفانه غبغب هم کاملا مشهوده .

لذا منصرف شدم و قهر کردم باز با خودم .

اصن دیگه کار نمیکنم .

هیشکی نه خودمو دوس داره نه کارامو..


پسری که مرا دوست نداشت ...

سال ۸۸بود و‌ یاهو مسنجر...

چت میکردیم تا پاسی از شب.

خوش قیافه بود ، به شدت شوخ طبع و حاضر جواب ، 

یادم‌نمیاد چی شد که دیگه ‌پیام ندادیم و تموم شد .تموم شد تا همین دیشب که یه دفعه از خواب پریدم.یعنی نپریدم .بیدار شدم ،انگار یکی بیدارم کرده باشه .

معمولا حافظه ی خوبی اصلا ندارم ولی یه دفعه آیدیش یادم اومد.

همون لحظه سرچ کردم و پیداش کردم.

همون عکس پونزده سال پیش رو پروفایلش بود.

صفحه پرایوت بود و هیچ پستی نداشت.درخواست دادم و صبح فالو و اکسپت کرده بود.

پیام دادم که منو یادت میاد .جواب داد مگه میشه یادم بره .

صحبت کردیم 

پیام بازی 

ازدواج کرده بود ،دوسال بعد از من ،

هنوز مثل همون موقع ها بود ..

به وقت شوخی ،حال خوب کن ولی به وقت حرف جدی حوصله سر بر .

نپرسیدم کی رو گرفته ، خونش کجاست و چیکار میکنه ،

یادآوری خاطرات گذشته انقدر برای جفتمون دلچسب بود که وقت نشد.

خداحافظی کردیم و ارزوی خوشبختی در زندگی مشترک !

همون حرفای روتینی که همه پایان صحبت هاشون میکنن و عمیقا بهش اعتقادی ندارن .


مرد ایرونی تکه !

تا حالا شده ، به عنوان یک مرد  ایرانی به جای غر زدن و زر زدن و ایراد گرفتن ، یه تکونی بدین به خودتون و یه کمکی کنید و در رفع نواقص کوشا باشید ؟ 

به جای بابا منبر رفتن یه حرکتی بزنی  و حداقل اون بشقاب تخمه ی دیشبت رو از رو میز برداری؟ 

خوبه ما هم صبح تا شب ،شب تا صبح غر بزنیم و ایراد بگیریم که چرا این همه کار میکنی ولی باز حسن قلی درامدش از تو بهتره ؟.! 

بابا شل کن دیگه 

تو یه خونه داریم زندگی میکنیم ، نمیمیری که خم شی یه آشغال تخمه ای چیزی رو از کف زمین برداری ! هتل که نیومدیم ، 

زندگی مشترک  گفتن ، کار تیمی یعنی 

هر روز هفته منت کار کردن و پول دراوردن رو میزارید سرمون ، خوب ما هم داریم تو خونه کار میکنیم یک ، دوما مدیریت میکنیم خرج هامون رو که با درامد شما همخونی داشته باشه .

دیگه این همه کار میکنم کار میکنم نداره که.

والا

انگار مسابقه ست که ثابت کنن تو چقدر بدی  و شیش هشت میزنی ولی خودشون از هر خطایی مبرا هستن!




پ ن : خوردن آبنبات چوبی توسط زنان در محیط های عمومی اصلا جلوه قشنگی نداره .


از من گفتن بود

حالا خودتون میدونید 

به من چه اصن