کتاب راهنمای کامل والدین رو گذاشتم جلوم که بخونم.
فقط ورق میزنم و سر تیتر ها رو میخونم.
میخوام ادامه مطلب رو بخونم ولی نمیتونم .کلمه ها تو هم فرو میرن .نمیتونم تمرکز کنم چی دارم میخونم اصن
چشمام سنگین میشه
سرمم سنگینه
شاید چون نزدیک دوران قرمزم هست .
به اون روزایی فکر میکنم که خوره کتاب بودم.
چقدر کتاب میخوندم.
به همه هم میگفتم جان جدتون به من کتاب هدیه بدین من دوس دارم بیشتر از هر چیزی .
کتابخونه خفنی داشتم.
بزرگ توی اتاقم در خانه پدری.
کتاب هامو دسته بندی کرده بودم .
تخصصی هنری ها رمان مجلات و روانشناسی و انگلیسی..
حیف که بعد ازدواج مادر عزیز همه رو کارتن کرد.
یه سری ها تو انبار یه سری ها سر از ناکجا آباد.
احساس گر گرفتگی دارم.
چه جمعه دلگیرو مزخرفی...
به تاریخ ۲۵ مرداد ۱۴۰۱
شریف ترین و انسان ترین استادم رو از دست دادم ..
تو سکوت و تنهایی ،گوشه خونه قدیمی و اجاره ای ش از دنیا رفته بود ..
در انزوای کامل ...
با پای قطع شده ناشی از دیابت و رنج سختی دیالیز
خدا این مرگ رو برای هیچ کس نخواد ...
روحش شاد و یادش گرامی..
بچه کوچیکِ سرما خورده رو به دندون گرفتم رفتم کادو براش خریدم .
در به در دنبال مینی کیک که تو عکس قشنگ بیوفته .
خداروشکر که شمع نخریدم خودم رو مسخره کنم .
اومدم خونه کادوش رو روبان زدم بزک دوزک کردم براش .
رفتم حموم سشوار کشیدم پیرهن پوشیدم .خوشگل کردم
تند تند کارا خونه رو کردم .جمع و جور کردم ..شام درست کردم
گل نخریدم
گفتم امکان نداره گل نخره
فک کردم براش مهمه و حتی شده از سر چهار راهی یه شاخه میگیره.
اومد خونه .
نمیگمشوک شدم
چون خبلی وقته دیگه نه کادویی برام میگیره نه گلی نه بغلی نه محبتی.
ولی خوب من توقع داشتم .
ادم از شوهرش توقع داره دیگه نه از بقال سر کوچه که ...
خیلی ناراحت شدم
خیلی زیاد
دید خیلی خیط شد
پاشد ۴ تومن زد به کارتم
انگار من جندم
به چه دردم میخوره
مگه من لنگ پول توئم
درجا برگردوندم تو کارتش .
هنوز بعد ۵ سال نمیدونه پول اصلا برام مهم نیست.
یه چایی گذاشتم
یه شمع پیدا کردم گذاشتم رو کیک .گذاشتم جلو پسرکم که فوت کنه .
به زور بغضم رو با چایی قورت دادم .
بماند به یادگار تو این دفتر مجازی که دیگه قدم از قدم براش برندارم .
و
تمام.