-
بی حوصلگیِ بیمار گونه ..
دوشنبه 10 آذر 1404 19:15
دوباره مریض شدم نمیدونم از این آلودگی ک.یریه یا سرما خوردم تمام بدنم درد میکنه و نای تکون خوردن ندارم ننم اب مروارید عمل کرده و غذای فرداشون با منه . وقت دکتر اعصاب هم فرداست. ویچ ایز حال جفت کارارو ندارم . احساس میکنم ت.خ.می ترین پاییز کل عمرم رو دارم میگذرونم. مدرسه ها تعطیل خودم باید لغت به لغت بجووم بزارم دهن این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 آبان 1404 20:08
خیلی احساس تنهایی میکنم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 آبان 1404 18:34
حال ندارم خستم حوصله ندارم گشنمه نمیتونم پاشم یه چی درست کنم بخورم اعصاب ندارم شوهره دائم در حال استرس دادنه مادره از یه ور خواهره از یه ور تنها کسی که میفهمه ودرکمیکنهپسرگلمه دست پرورده خودم افتخار میکنم با این تربیتی که کردم یه پارچه اقاست باشعور افسردگی فصلی تا کجا تومه دوباره بابد دارو بخورم کاش اصلا قط...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 مهر 1404 10:57
بعضی وقتا یه دوست مجازی که تا حالا ندیدیش یه کاری برات میکنه یه حالی بهت میده که صد تا رفیق ودوست اشنایی که هزار بار رخشون رودیدی برات نمیکنن. دم شما گرم حاج مجید دلبندم من برا همین کاری که شما لطف کردین برای من انجام دادین به چندین نفر رو زدم . مچکرات جبران کنیم عروسی بچه هاتون :)
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مهر 1404 22:14
من خیلی زور زدم تو همهچی زور زدم زور زدم توهمه چی خوب باشم، زور زدم خودمو ثابت کنم زور زدم به ادم های نفهم زندگیم خوبی هامو نشونبدم ولی نشد زور زدم یه زنموفق باشم ، اونم نشد. زور زدم زندگیموجمع وجور کنم مث ادمیزاد زندگیکنمولی نشد . بدتر از خودم فاصله گرفتم ، خشم درونم هزار برابر شد ، بدتر از قبل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1404 19:07
دلم برا نوشتن خیلی تنگ شده احتمالا بیام و بنویسم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1404 14:57
خداحافظی کردم با همه چی . با این جا ، با دوستایی که اینجا پیدا کردم با نوشتن احساس میکنم یه ادم دیگه شدم دیگه اون خانومف سابق نیستم تغیر کردم ونمیخوام به نوشتن تلخ و شیرین هام اینجا ادامه بدم. اینجا رو حذف دائم نمیکنم چونمیدونم انقدر ادم بیکار و عوضی هست که سریع اسم وبلاگ رو برداره و به اسم خانوم ف بنویسه و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1404 18:27
بعضی از بچه ها هم هستن کلا مغزشون نسبت به سنشون خیلی عقب تره. هر چی میگی نمیفهمن هر چی ننه اقاهاشون میگن نمیفهمن هزار بار مثلا میگی با دهن پر حرف نزن نیا تو صورت پسر من ! باز با دهنپر از قرمه سبزی حرف میزنه و میاد تو صورت من وبچه ام. اه بفهم دیگه دوران پریودی دلم میخواد جر بدم ملت و تو این زمین بازی نه که اینچیزا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1404 14:25
برق رفته خودمو چسبوندم به گوشه ترین نقطه ی مبل دم پنجره شاید یه مقدار نت قطره چکونی بیاد . زورش رو میزنه میره رو تیری جی که اونم الکیه . باز نمیشه ، پیامام نمیره. کره و نوشیدنی رو بهانه کردم و اهالی منزل رو فرستادم خرید. مرغ به سبک مادرشوهر رو انداختم رو گاز که قل بخوره . هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی برسه و از رو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 مرداد 1404 15:24
بچه های جواد اقا رو از در میندازم بیرون از پنجره میان تو البته این که پسرک هم این دو طفل رو خیلی دوست داره بی تاثیر نیست . من اما حوصله ی خاله خاله گفتناشون رو ندارم و اعصابم نمیکشه . در عمل بچه های بسیار شاد و خوشحالی هستن .پرویی خاص خودشون رو دارن که بدمم نمیاد پسرم معاشرت کنه باهاشون. همسر ولی مثل همیشه بدبین و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مرداد 1404 18:14
من نمیدونم چرا سه تا جاری که از هم نفرت دارن وبدشون میاد ، به چه علت باید هی همدیگه رودعوت کنن خونشون! حالا ما بگیم بچه داریم به خاطر تولد بچه واین عنتربازی ها توکه بچه نداری دعوت کردنت چیه
-
زندگی هیبریدی: نصف روز بی آبی ، نصف دیگه بی برقی
سهشنبه 7 مرداد 1404 15:58
به نظر من هیچ دوستی ای تا ابد نیست. ممکنه یک نفر رو برای سالیان سال دوست و رفیق شفیق خودت بدونی ولی یه جایی و یه روزی بگی بیا برو بابا حال و حوصلت روندارم. بعنی دیگه اون حس وحال واعصاب جوانی رو ادم از دست میده خصوصا بعد از ازدواج و خصوصا تر بعد از بچه دار شدن . یا شاید هم اشتباه از منه و خیلی زور میزنم کسی که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 تیر 1404 10:55
اونقدر که از دندونپزشکی میترسم ، از خدا و روز جزا و پل صراط نمیترسم :( از صبح دلپیچه گرفتم . دختره به منشی دکی میگهچقدر شما زیبایین حالا منشیه عین پرنسس فیونا میمونه چه اراجیفی که ملت برای یه رب زودتر ویزیت شدن نمیگن. میخواستم جا اراجیف از یه کلمه ی دیگه استفاده کنم دیدم رهگذر ناراحت میشه نگفتم .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1404 17:35
میگه مامان تو چرا همش حوصله نداری چرا همش دراز میکشی چرا شیکمت انقدر گنده ست چرا برقا میره چرا آب قطع میشه چرا هوا گرمه انقدر و صدها چرایی که در طول روز میگه و دهنم رو ضاف میکنه البته که سرش سلامت داره بزرگ میشه و کلی عاقل شده
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 تیر 1404 10:26
هر روز صبح که از خواب پا میشم ، از این که باید این زندگی رو با این ادم ادامه بدم غم دنیا میشینه رو سرم، انگار تو هپروته ، یه مدل خاصیه اصن هیچواژه ای نمیتونم برای توصیفش پیدا کنم تموم دلخوشی این روزام پَریه . درسته گاهی زیاد حرف میزنه ولی همین که هست و روزی چند ساعت با هم میگذرونیم خودش از حجم تنهاییم خیلی کم میکنه.
-
Nasini El Donya
چهارشنبه 25 تیر 1404 21:42
دیجی کالای مادرقحبه سفارشم رو نرسوند دستم . فردا و پس فردا هم که تعطیل. هیچی دیگه مالید تا هفته ی دیگه ، من بدو اینا بدو. به سریال جدید شروع کردم به نام You دلبر دبجیتالم معرفیش کرد سه قسمت دیدم خالی بندی هم داره زیاد توش ولی ترجیحم بر این هست چشمم رو ببندم رو خالی هاش یه بچه تو پارک مون گم شده و علارغم حضور سریع گشت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 تیر 1404 20:59
اومدم به منشی باشگاهِ پسرک بگم تک جلسه هم دارین ؟ برگشتم گفتم تک جلسه هم دارین ، برای دوس پسرم میخوام! یه نگا منشیه کرد یه لحظه خودم موندم که چی گفتم درستش کردم گفتم برای پسردوستم منظورمه و هر هر احمقانه طور زدم زیر خنده . کاش حرف نزنم من .
-
پارک نوشت
پنجشنبه 19 تیر 1404 17:48
یعنی این دختر تینیجرا استادِ *ص گویی هستن . همینم مونده بود اینا بشینن تحلیل جنگ کنن .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 تیر 1404 10:38
کورمال کورمال بیدار شدم رفتم خراب شده ی تعویض پلاک . زنیکه شیپیشو صدا عنترشو میندازه تو گلوش که حجابت درست نباشه ماشینتو توقیف میکنم. خواستم بگم تو مگه اصلا در جایگاهی هستی که این کارو بکنی عنتر خانوم که نگفتم ، این در صورتی بود که من حجاب داشتم فقط چون مثل قریب به نود درصد اوشگولای اونجا سیاه نپوشیده بودم به تیریج...
-
زندگی صرفا پس انداختن نمی باشد …
سهشنبه 17 تیر 1404 17:44
این جماعت حتی یه ذره هم زور نمیزنن برای تربیت بچه هاشون ، دهن ما ساییده میشه بچه رو ادم حسابی بار بیاریم ، از اون طرف دو تا بچه ی گوه و عن مغز میان تِر میزنن به تمامِ تلاشت. بچه هم که فقط از بچه یاد میگیره ما کشکیم رسما این وسط.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیر 1404 14:23
فک کن ماشین جدید خریده باشی خواهرت بیاد برا اولین بار بشینه توش کنارت یه مبارک باشه هم بهت نگه ! کلا باید رید سر درِ هر چی خواهر برادرو این جور چیزاست
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیر 1404 11:30
عارضم به خدمتتون که حتی هوش مصنوعی هم وقتی ازش تعریف میکنی کارشو بهتر انجام میده ، حالا ما که خانوم هستیم و انسان جای خود . قابل توجه اقایونِ همیشه طلبکار و چی کم گذاشتم چی کم گذاشتم برات گو
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1404 18:15
این که وقتی یکی خوابه اونم تو خواب عمیق و بری و بی دلیل بیدارش کنی،مصداق بارز نقض حقوق بشره .بابا چه کاره من داری خوب .میبینی سر درد میشم کل روزم ریده میشه توش تا اخر شب که بخوام بخوابم کِسِلم ،باز میاد و عین چی بیدار میکنه منو . نمیدونم چرا انقد غصه ی این فوتبالیسته که به تازگی مرد رومیخورم. روزی کلی جوون میمیرن ولی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1404 11:51
باید بگم شما بهترین خونه ی دنیا هم بری برای اجابت مزاج ، بازم سنگ توالت خودت نمیشه. لامصب انگار باسن صاحبش رو میشناسه چنان ارامشی بهت میده که دستشویی دیوید کاپرفیلدم نمیده بهت . بازگشتم به حوضه ی استحفاظی خودم رو تبریک میگم.
-
ویارِ دیار کرده …
جمعه 13 تیر 1404 12:28
شوهر بنده یه جوری از گرمای شدید و غیر قابل تحمل ولایتش شاکی هست و به زمین و زمان فوحش میده انگار بچه ی کفِ سانفرانسیسکو بوده و از شرایط جوی این محدوده بی اطلاع! پسرمم مثل خودمه ،دو روز بیشتر جایی بمونه کلافه میشه و دلش قلمروی خودش رومیخواد . مادر شوهر میفرماییند چرا حالا یکشنبه میخوای بری بزار دوشنبه برو چه عجله ای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1404 13:14
خانمه میگه من هیچخانوادهی شوهری ندارم؛ مادر و پدرش فوت شدن خواهر برادرم نداره! گفتم خوش بحالت بابا بلیطت برده که ابجی .. در راستای سفر اخر هفته ای به دیار شوهر . حس تبعید به سنت هلن رو دارم شاید هم بیشتر :((((( باز اونجا دریا داشته . این ور که کویره برهوته لامصب گرم خشک لم یزرع
-
جینگو جینگو جنگ…
دوشنبه 9 تیر 1404 11:53
یه چیزی که خیلی لوس شده واذیت کننده شده برام این تحلیل وقایع جنگ و پیش بینی ها وچه کرد و چه کنیم و کجا رفتبم و کجا بریم وتازه اولش بود و اماده شید برای دوره بعدیه.اونم توسط صغرا کبری ها تو سالن های ارایشی .. با اون فرم حال بهم زن چشم و ابرو لب و دهنشون که بازی میدن و ادامس و تو دهنشون مبچرخونن..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 تیر 1404 17:10
من ادمی نیستم که زیاد تو جامعه باشم چهار تا آدمی که میبینم ننه باباهای تو پارک و زمین بازی و شهربازین. جاهایی که هم میبینم همین جاهاست. ولی همچنان به عنوان یه زن شدیدا اعتقد دارم ما به تعداد بالایی روسپی خانه در سطح شهر نیاز داریم به صورت خیلی عادی و مرسوم هم باید بشه از کفِ قیمت هم باشه که همه گدا گدوله ها هم بتونن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 تیر 1404 14:29
با ترس و لرز شهریه کلاس رو میپرسم ،میفرمایند سه تومن پیش خودم میگم اوکی چقدر خوب فقط یه تومن از کلاسِ فله ای قبلش بیشتر میگیره ،سگخورد ،کارت رو در میارم که بکشه . مجددا میگه البته عشقم یه سری وسایل و فلش و سی دی و توپ و طناب و زهرمار هم نیازه که اونم هزینه اش جداست و سه و سیصد هم اونا میشه که حتما باید از خودمون تهیه...
-
همین دیگه …شما چه خبر؟
پنجشنبه 5 تیر 1404 20:21
وبلاگ تراویس هم به لقاء الله پیوست مجداا:) یه پست سوزناک گذاشتم اینستا لطفا هر کی پیجم رو داره لایک و کامنت بزاره ، عروسی بچه هاتون جبران کنم. اینستای هزار پدر پست رو پاک میکنه چون تعامل ندارم .