دوباره مریض شدم نمیدونم از این آلودگی ک.یریه یا سرما خوردم
تمام بدنم درد میکنه و نای تکون خوردن ندارم
ننم اب مروارید عمل کرده و غذای فرداشون با منه .
وقت دکتر اعصاب هم فرداست.
ویچ ایز حال جفت کارارو ندارم .
احساس میکنم ت.خ.می ترین پاییز کل عمرم رو دارم میگذرونم.
مدرسه ها تعطیل
خودم باید لغت به لغت بجووم بزارم دهن این بچه
گاهی فکر میکنم هیچی نمیفهمه بعدش میگم بی خیال حالا نه که ننه اش خیلی باهوش بود .
جلو شومینه دراز افتادم و منتظر تایم خواب پسرک هستم .
دلم نوازش میخواد .
اما فعلا من کسی هستم که باید همه رو گل نی نی بده و نوازش کنه و ناز بکشه .
کلی کامنت تایید نشده دارم
فکر نکنید نمیخونما
همه رو میخونم ولی حال جواب دادن ندارم
البته اینجوری هم بهتره
دیگه کل کل کردن نداریم این وسط.
هر کی هر چی خواست بگه .
حال ندارم
خستم
حوصله ندارم
گشنمه نمیتونم پاشم یه چی درست کنم بخورم
اعصاب ندارم
شوهره دائم در حال استرس دادنه
مادره از یه ور
خواهره از یه ور
تنها کسی که میفهمه ودرکمیکنهپسرگلمه
دست پرورده خودم
افتخار میکنم با این تربیتی که کردم
یه پارچه اقاست
باشعور
افسردگی فصلی تا کجا تومه
دوباره بابد دارو بخورم
کاش اصلا قط نمیکردم
یه سفر به غایت تخمی سه روزه به شمال داشتم
میگنادم ها روتوسفر باید شناخت الحق و النصاف که خوب گفتن .!
کابوسی بود برا خودش که تمومشد شکر خدا