خداحافظی کردم با همه چی .
با این جا ،
با دوستایی که اینجا پیدا کردم
با نوشتن
احساس میکنم یه ادم دیگه شدم
دیگه اون خانومف سابق نیستم
تغیر کردم ونمیخوام به نوشتن تلخ و شیرین هام اینجا ادامه بدم.
اینجا رو حذف دائم نمیکنم
چونمیدونم انقدر ادم بیکار و عوضی هست که سریع اسم وبلاگ رو برداره و به اسم خانوم ف بنویسه و بندازن گردن من از همه جا بی خبر.
اکیدا تاکید میکنم هیچ جایی در هیچ کدام از بلاگستانها ، وبلاگی ندارم و وبلاگ هایی. که میگن نویسنده اش منم . من نیستم.
بدرود
بعضی از بچه ها هم هستن کلا مغزشون نسبت به سنشون خیلی عقب تره.
هر چی میگی نمیفهمن
هر چی ننه اقاهاشون میگن نمیفهمن
هزار بار مثلا میگی با دهن پر حرف نزن نیا تو صورت پسر من !
باز با دهنپر از قرمه سبزی حرف میزنه و میاد تو صورت من وبچه ام.
اه
بفهم دیگه
دوران پریودی دلم میخواد جر بدم ملت و تو این زمین بازی
نه که اینچیزا تو دوران غیر پریودی نباشه ها ولی تو این دوران بُلدتر و اعصاب خورد کن تره …
پ ن: خطاب به F.U
من هر چقدم بد دهن و بی حیا باشم بازم ربطش رو به تونمیفهمم
پس تا بیشتر فوحش کشت نکردم گورت روگم کن
برق رفته
خودمو چسبوندم به گوشه ترین نقطه ی مبل دم پنجره شاید یه مقدار نت قطره چکونی بیاد .
زورش رو میزنه میره رو تیری جی که اونم الکیه .
باز نمیشه ، پیامام نمیره.
کره و نوشیدنی رو بهانه کردم و اهالی منزل رو فرستادم خرید.
مرغ به سبک مادرشوهر رو انداختم رو گاز که قل بخوره .
هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی برسه و از رو ننه ی شوهر که هیچ چیزش رو قبول ندارم اسکی برم .
زندگی همینه انگار
هر چیزی رو که بدمون بیام دقیقا سرمون میاد.
میخوام بگمچقدر از کسایی که میرن مسافرت های لاکچری تابستونه و خارجه و عشق و حال بدم میاد وپیف ویف کنم،مگر اینم سرم بیاد حداقل .
احساس میکنم عمرم به بطالت داره میگذره
احساس میکنم تا دوران اوجم چهار سال دیگه بیشتر نمونده و زندگی درست درمون و اونی که میخواستم و نکردم.
تایم زیادی در روز رو با پری میگذرونم .کم کم لایه های نیمه دارکمون رو داریم رو میکنیم برا هم.اونمیگه من میگم و اخ و پیف نمیکنیم بهم.به قول این پلنگ های اینستاگرامی جاج نمیکنیم همو .میگیم و میخندیم و رد میشیم.
بچه های جواد اقا رو از در میندازم بیرون از پنجره میان تو
البته این که پسرک هم این دو طفل رو خیلی دوست داره بی تاثیر نیست .
من اما حوصله ی خاله خاله گفتناشون رو ندارم و اعصابم نمیکشه .
در عمل بچه های بسیار شاد و خوشحالی هستن .پرویی خاص خودشون رو دارن که بدمم نمیاد پسرم معاشرت کنه باهاشون.
همسر ولی مثل همیشه بدبین و شکاکه و توهم توطئه داره
“نکنه اینا رومیفرسته که چیزی کِش برن”
“اینا فلانن اینا بهمانن و نرمال نیستن”
در صورتی که من فکر میکنم این خانواده نرمالن و ما کاملا آنرمالیم .
از حق نگذرم جواد اقا توجه تمامی خانوم های ساختمون رو به خودش جلب کرده ،و صد البته حسادت تمام مردان ساختمان را نیز.
به نظرم این یک موهبتی هست که هر مرد وزنی نداره و خوش بحالی کسی که داره ودر وجودش هست.