.

.

یعنی گاهی از کل کل بین این پدر و پسر میخوام سرمو بکوبم به دیوار .

اونم که چهل سالشه حس میکنه بچه پنج ساله ست 

قهر میکنه لوس میکنه لج میکنه 

حالا من میمونم این وسط که کوچولوی پنج سالم رو اروم کنم یا کوچولویِ چهال ساله رو .

من آنِ توام .. مرا به من باز مده …

امروز وقت شیدینگِ لب دارم .

گفتم قرمز قلوه ای باشه که به وقت لب و لب بازی ماتیکه پخش نشه رو سرو صورتم .

حالا نه که خیلی هم دارم این آپشن رو !

خلاصه که ایشالا بعدی هم وقتِ تتو باشه.

سر پیری افتادم دنبالِ ..ص کلک بازی .

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خدایا منو ببخش 

اگر هستی منو ببخش 

اگر نیستی هم که هیچی 

ولی من واقعا حالم از این بشر بهم میخوره 

واقعا دیگه دوستش ندارم 

حتی یه ذره 

حتی یه قطره 

دیدی که سعی کردم برگردم به زندگی‌ ولی نشد 

دیگه هیچی نیست 

نمیدونم چه کنم واقعا نمیدونم

تنهایی رنج کشیدن ..

از وقتی طفل صغیری بودم‌ از ننه و آقا و خواهر و برادر و بقال و چغال و در و همسایه و آشنا و غریبه دختر خاله پسر عمه همه بهم میگفتم دماغ گنده !


اصلا نقل مجالس بود این دماغ من و اسباب تفریح و سرگرمی و خنده و بذله گویی.


و من چقدر از این قضیه ناراحت بودم و حساس شده بودم .

و البته حساس هستم .


حالا چرا این زد بیرون 

چون که پسرک چند وقتیه مدام میگه دماغ گنده 

و این لفظ رو وقتی میخواد بوسم کنه میاد .


و منی که همه خاطرات تخمی بچگیم برام تداعی میشه ..