سرم درد میکنه
پریود که به اخراش میرسه سردرد از نوع خاصی میاد سراغم
دوس دارم بزارم لای این منگنه بزرگا و فشارش بدم ،دسترسی ندارم ،پس با یه روسری دور سرم کار رو انجام میدم .
دیشب به کل نخوابیدم
پسرک مجددا سرما خورده
این بار فرق داره،چشمای قشنگ و بادومیش قی میکنه .
نمیدونم این چی بود این سری اومد منو پیدا کرد .
یعنی هلاکم
عید ،تعطیلات، ملت در خوشگذرونی، منِ بدبخت هم در حال درگیری.
به نظرم اون زمانی که عید دیدنی های دست جمعی ،جمع شد ،برکت هم ازش رفت .دیگه صفا نداره .خیلی وقته صفا نداره ..
به رسم هر سال حاجی سابق پیام داده و عید رو خدمت من و خانواده ی محترمم تبریک گفته !فازش چیه ،ده ساله که نفهمیدم .
دستاورد زندگی کردن با این ادم جز استرس اظطراب ناراحتی قلبی سفیدی موها چیزی برای من نداشته.
تا کیمیخواد ابروی منو جلو همه ببره نمیدونم.
سکه یه پول شدم
امسال سال تخم.ی خواهد بود.
قرص ها رو دارم میخورم
دکتره کفت که تازه از دو هفته بعد شروع تغیرات رو متوجه میشی و این روهم گفت که ویزیت نتی فایده نداره و باید حضوری تشریف عنم رو ببرم تا اونجا ....
همچنان بی حوصله هستم . به شدت معتاد خواب شدم و نمبتونم به کارهای روزانه ام برسم . حوصله ی بازی با پسرک رو ندارم گرچه هر شب قول میدم از فردا مادر بهتری باشم .
همه چیز زندگی رو دارم هول میدم
صبح روبه شب میرسونم.
وجود یه چیزی تو زندگیم به شدت کمه
خودمم میدونم چیه
ولی کاری هم نمیتونم برای پر کردن این خلا انجام بدم..
این سری تصمیم گرفتم قرص هارو قطع نکنم.گور پدر میل جنسی.وقتی هیچ زنانگی و لوندی و زیبایی وظرافتی برام نمونده ...
میخوام چه کار کنم..
همه چیم زمخت ومردونه شده ..
روزهایی که به کارگاه گیس بلند میرم حالمخوب میشه، برای چندین روز.
امروز گفتم کارگاهتون دیگه بوی قدیم و بچگی های من رو نمیده .گفت هیچی مثل قدیم نیست ما هم اون استاد و شاگرد قبل نیستیم ، حتی گِل ها هم عوض شدن.
همه چی شده ناخالصی
نشستیم و حرف زدیم ، خیلی وقت ها نگاهش یه مدلی میشه که میفهمم تو کله اش چی میگذره
گاهی از حجم کمبود اطلاعات و دانش من خنده اش میگیره ، سعی میکنه جلوی خنده اش رو بگیره ولی نمیتونه،
اگر ف قبلی بودم ناراحت میشدم ولی الان برام مهم نیست .
حرف های کاری ،بالا پایین کردن دماها،اما و اگرها،گفتن از ایده ها ، غیبت بقیه همکارها همه و همه حال من رو به طرز عجیبی خوب میکنه .
گاهی فکر میکنم کاش انقدر برای ازدواج کردن با ادمی که هیچ وجه اشتراکی باهاش ندارم عجله نمیکردم .
کاش میفهمیدم و میدونستم زندگی چیه ،
کاش میرفتم دنبال ادمی که حرفامون بیشتر از خرید دو کیلو پیاز و سیب زمینی بود .