از صبح تنهام
پدر و پسر رفتن پارک ابی
اگر میدونستم انقدر دیر میان ، یه قبرستونیمیرفتممنم
شاید سری به گیس بلند میزدم و گپی میزدیم ، چای کهنه ی یک هفته ی پیش رومیداد بهم ومیگفت چه میکنی ومن میگفتم هیچی شما چه میکنید و اونمکهموز مار و مارمولک نمیگفت در چه حاله …
حوصله ام شدیدا سر رفته
هزار بار گالری گوشی عکس و فیلم ها رو دیدم
کلی عکس پاک کردم
فیلم ..صشعره دد پول رو دیدم
کلی هله هوله ی مزخرف خوردم
هزار شصت و پنج بار بلاگ اسکای رو ریفرش کردم
وبلاگ ها رو خوندم
اپ جدیدی نمیشه دانلود کرد
نمیشه چت بازی کرد
زندگیمون به غایت ریدمان بود و کماکان گند تر از سابق داره میره جلو ..
ما زندگی نمیکنیم
روزهاروداربم هووول میدیم جلو تا به اخرش برسیم فقط..
دوهفته از قطع شدن نت ها گذشته و الان همگی پاکِ پاک هستیم.
مثالِ معتادهایی که میگن بعد دوهفته یا یکماه مخدر از بدنشونمیره بیرون ، البت که تایم دقیقش رونمیدونم.
از قطع نت خوشحال نیستم ولی از این که بساط بلاگر های لایف استایل برچیده شد شدیدا خوشحالم.
اونایی که با حامله شدنشون با زایدنشون با سیسمونی خریدنشون با پوشک گرفتن وجشن ختنه سرونشون یه دور دیگه ما روحامله میکردن.
تولد پسرکم امروز بود
در سکوت کاملِ خبری یه جشن مختصر برگذار کردم .
امروز میگهمامان خدا وجود داره؟
میگم اره
میفرمایند منکه تا حالا خدا روندیدم!
سکوت میکنم چون نمیدونم چی بگمبهش . هوش هم نیست که به دادم برسه ..